| |
| دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385 |
| نوشته ۲۴ (ماراتن) |
| فعلاْ بی رویا و خسته م. دلم استراحت یک ماهه می خواهد. با کتاب و موسیقی و آرامش. کاش من هم به یک رکسی تو زندگی بر می خوردم. |
|
| |
| یکشنبه 28 آبان ماه سال 1385 |
| نوشته ۲۳ (تولد) |
| اگر نمی توانی ببخشی برای این است نمی توانی قبول کنی دیگران حق اشتباه دارند. |
|
| |
| شنبه 27 آبان ماه سال 1385 |
| نوشته ۲۲ (خدا بینی را برای این آفرید که عینک بگذارند روش) |
| یکی از حرف های خنده دار مردم این است وقتی بچه به حرف می آید می خواهند ببینند اول می گوید مامان یا بابا و نمی دانند که بر اساس صدای تولید شده از دهان کودک است که مامان و بابا نامگذاری شده اند. |
|
| |
| جمعه 26 آبان ماه سال 1385 |
| نوشته ۲۱ (گربه سیاه) |
| قضاوت بر اساس ضعف شخصی درباره ی دیگران باعث بغض و انزوا می شود و به نوعی اعتراف به ضعف شخصی است. |
|
| |
| پنجشنبه 25 آبان ماه سال 1385 |
| نوشته ۲۰ (adaptation and standard) |
| زندگی دارد پر از username & password می شود. برای هرجا باید password داشته باشی تا حسابت کنند و آن وقت گم می شوی بین این همه عدد و بدتر از آن کافی ست فراموش کنی password ت را تا اعتبارت را از دست بدهی. |
|