بطری های شناور در دریا
نه، هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره یی تاب نیاورد از آن که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صدچندان بر زشتی آنها می افزاید
آذر 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو
موضوع بندی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
نوشته ۹ (حسن: آدم بزرگ بخواهد تاب بازی کند پاش به زمین می گیرد)
دیشب رفتم پارک پرواز. با برادرم و دوست هاش. با این که باید امروز صبح تمرین تحویل بدهم. برق های روشن در خیابان ها و خانه ها به تناوب سوسو می زدند و فرید گفت می شود فرکانس شان را از این جا حساب کرد. من اما در فکر دیگری بودم. چشم را که نیمه باز نگه می داشتی، تهران داشت می سوخت. گر گرفته بود و هیچ کس هم نمی توانست جلوی سوختن ش را بگیرد. آمدیم خانه و نشستن تمرین هام را نوشتم و تا دو طول کشید. الان هم باید بروم دانشگاه.

یکشنبه 7 آبان ماه سال 1385
نوشته ۸ (flash)

بهترین فیلم ها و تاثیرگذارترین شان را تو خیابان دیده م. مارلون براندو هم نمی تواند مثل پیرمردی که امروز تو آرایشگاه دیدم بازی کند - با این که بازی ش در اتوبوسی به نام هوس را هر چند وقت می بینم و لذت می برم-. با چشم های آبی و صورتی پر چروک - صورت های چروک دار را دوست دارم چون زندگی را لایه لایه جمع کرده- که زبانش را موقع حرف زدن از دهانش می آورد بیرون و دیگر رمق زنده ماندن هم نداشت. هر بازیگری بتواند این صحنه را به شفافی صحنه یی که امروز دیدم بازی کند، هر چه بخواهد به ش می دهم.


شنبه 6 آبان ماه سال 1385
نوشته ۷ (چقدر ما خوبیم)

از آثار فکر کردن روستایی و قبیله یی این است وقتی فرد وارد شهر یا اجتماع بزرگ تر می شود، در خیابان هر کس را می بیند گمان می کند آشناست و این به دلیل این است موجودی با آن سایز و قیافه و شبیه آن در اجتماع کوچک ش یک نفر بوده و یا او یک نفر را می شناخته یا  فکر می کند اگر فردی شهر رفته، همه ی کارهای شهر را روی یک انگشت می چرخاند.

صدا و سیما هم به نوعی قبیله یی عمل می کند. وقتی اخبار ورزشی را می بینید و بحث فوتبال باشگاه های خارجی می شود می گوید تیم مهدوی کیا به جای هامبورگ، یا تیم هاشمیان به جای هانوفر. خنده دار این است فرض کنیم گوینده ی اخبار برزیل بخواهد همین کار را بکند. آن وقت بازی رئال و بارسلونا را باید بگوید تیم رونالدینیو، بلتی، (اگر باز برزیلی دارد یادم نیست) مقابل تیم رونالدو، روبرتوکارلوس، روبینیو (این هم بقیه برزیلی هاش یادم نیست) بازی کرد.

یکی از مشکلات بزرگ ما قبیله یی فکر کردن است و یکی از مشکلات بزرگ من این است نمی توانم نسبت به صدا و سیما بی تفاوت باشم. 


جمعه 5 آبان ماه سال 1385
نوشته ۶ (تجلی)

تاریخ تقویم ما و اتفاقاتی که در آن می افتد دقیقاْ متناظر با تاریخ میلادی است. یکی از مثال هاش این است که در سال ۱۳۸۵ میلادی و این حدود برای آموزش دین از نقاشی های مذهبی استفاده می کردند که در آن شیطان و خدا و داستان های مذهبی کشیده می شد. در صدا و سیمای ایران هم برای آموزش مومنان و نشان دادن نمادهای مذهبی از سریال هایی استفاده می شود که مومن شیطان را و قدیسان را ببیند و ایمان ش قوی تر شود. مثلاْ او یک فرشته بود و نظیرش.


پنجشنبه 4 آبان ماه سال 1385
نوشته ۵ (جزیره می رود زیر آب)

دیشب خواب دیدم یکی از دوست هام خواب دیده دارد می میرد. بعدش هم بابک بود و جمله ش که گفته بود ما تا بیست و پنج ساله گی بیشتر عمر نمی کنیم. خودش پارسال، وقتی بیست و یک سالش بود مرد و من دو سال وقت دارم. دو سال هم کم نیست ها.


<<    1      2      3      4      5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 56723


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
sudoko