| |
| شنبه 5 اسفند ماه سال 1385 |
| نوشته ۶۶ (حلزون بزرگ می شود) |
یک دوست بین دو دست. |
|
| |
| جمعه 4 اسفند ماه سال 1385 |
| نوشته ۶۵ (آرزوی حلزونی) |
می شود گفت این روزها تنها تصویر ذهنم یک دم بزرگ است و پنیر سوییسی. |
|
| |
| سه شنبه 1 اسفند ماه سال 1385 |
| نوشته ۶۴ (هرم ها چگونه ساخته شدند؟) |
| بعضی وقت ها فروشنده هایی را می بینم که برای یک لقمه نان جلوی دیگران دولا راست می شوند و مجیزشان را می گویند دل م براشان می سوزد و از خودم می پرسم چرا وضع شان این طوری است؟ ولی وقتی باهاشان حرف می زنم و می بینم هرکدام شان یک دیکتاتور متعصب در وجودشان است که معنی فکر آزاد را نمی فهمند سریع جواب م را می گیرم. |
|