X
تبلیغات
رایتل
بطری های شناور در دریا
نه، هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره یی تاب نیاورد از آن که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صدچندان بر زشتی آنها می افزاید
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 29 شهریور 1387
نوشته ۳۲۶ (تبلیغات ۱)

 این نوشته ها به صورت مسلسل و با شماره مشخص شده ند. برای خواندن مطالب قبل به همین موضوع مراجعه کنید. 

 

 

 

 

26. در سه نوشته به تبلیغات خواهیم پرداخت: پدیده­یی است که در زندگی روزمره با آن زیاد سر و کار داریم، دنیای سرمایه­داری از کوچک­ترین فضا برای تبلیغ استفاده می­کند: رسانه­ها (تلویزیون، رادیو، سینما، مجلات، اینترنت) وسایط نقلیه (اتوبوس، مترو) اماکن عمومی (ایستگاه مترو، ایستگاه اتوبوس، دیوارهای خیابان، دیواره­ی کوه در جاده­های بین راهی، پوسترها، بیل­بوردها و ...)، وسایل تبلیغاتی (هواپیماها و بالن­های تبلیغاتی) اماکن خاص مانند استادیوم­ها و باشگاه­های ورزشی، و به دنبال آن انسان­ها که محدود به هنرمندها، هنرپیشه­ها و ورزشکارها (هرچند که کلمه­ی ورزش­کار نمی­تواند به خوبی همه­ی ابعاد کسانی را نشان دهد که درگیر پول و شهرت و تنش هستند) نیست بلکه شمایی هم که از مغازه­یی خرید می­کنید و فروشنده برای جنسی که ازش خریده­ید به شما ساک با آرم آن شرکت را می­دهید و تا خانه بروید عابرین آن را می­بینند، یک تبلیغ به حساب می­آیید.

ادواردو گالئانو در کتاب فوتبال در آفتاب و سایه می­گوید که در جهان امروز هر چیزی که حرکت کند و یک جور پیام بازرگانی حمل نکند چیز به حساب نمی­آید. در جای دیگر می­گوید که دو خبرنگار در گزارش­شان از جام جهانی 1990 گفته­ند که همه­جا اجناس و آرم آدیداس به چشم می­خورد و تنها سوت داور بود که مال آدیداس نبود.

تبلیغات برای آشنا کردن مردم با فلان کالا یا خدمات است و بعد از خرید یا استفاده از خدمات، معرفی و ادامه­ی خرید به عهده­ی کیفیت کالاست، در این جهان که رقابت بر سر عرضه تبدیل به جنگی تمام عیار تبدیل شده، که از هر روشی برای بالا بردن میزان سود خود و ضرر رساندن به رقیب استفاده می­شود، تبلیغات امری حیاتی است.

می­خواهیم تبلیغاتی را که از عکس و فیلم استفاده می­کنند بررسی کنیم. زمانی تبلیغ موثر است که بتواند مخاطب را جذب کند. مسئله­ی مهمی که در امر تبلیغات باید در نظر گرفته شود زمان کم است: نه صرفاً زمان کم برای تبلیغ کردن در رسانه­ها با تبلیغات صوتی و تصویری که در حقیقت زمان کمی که مخاطب برای تبلیغ اختصاص می­دهد، در این حالت باید تبلیغ به حدی جذاب باشد که در آن زمان کم مخاطب را متوجه خود کند و ضربه را بزند. به نظر شما چطور این امر اتفاق می­افتد؟

1.      ۱. زمان کم و تاثیر آنی ما را به یاد غریزه می­اندازد و وقتی به تبلیغات نگاه می­کنیم می­بینیم که بخش قریب به اتفاق آن با تحریک غریزه صورت می­گیرد. عکس­های زن­ها و مرد­های جذاب می­تواند نگاه جنس مخالف حتی هم­جنس را برگرداند، در این حالت دیگر مهم نیست که چه کالا یا خدماتی تبلیغ می­شود. مهم این است که با یک تصویر به یاد ماندنی، وارد حافظه می­شود. در این­جا کمپانی مورد نظر اصلاً براش مهم نیست که شما آن جنس را به طور مستقیم می­بینید یا نه، آن تبلیغ مانند اسب تروا وارد ذهن­تان می­شود و آن وقت است که کالا را با خودش می­آورد. (نمی­دانم تا چه حد صحت دارد ولی دوست­م می­گفت که شرکت کوکا کولا با برخی فیلم­ساز ها قرارداد می­بندد که در هر چند frame یک عکس کوکا کولا بگذارند که در فیلم به چشم نمی­آید ولی مخاطب احساس تشنگی می­کند)

حتی در هنر هم چنین اتفاقی می­افتد، خواننده­هایی مانند مدونا، جنیفر لوپز از بدن خود برای جذب مخاطب استفاده می­کنند و در این حالت هر آهنگ مبتذل و پوچی هم بخوانند مخاطب مانند موش­هایی که افسون صدای نی­زن سحرآمیز شده­ند، او را دنبال می­کنند و او را خواننده­یی هنرمند می­دانند در حالی­که حواس­شان نیست موقع شنیدن آهنگ نگاه­شان کجاها می­چرخد. یا فردی که از فلان هنرپیشه به خاطر ظاهرش خوش­ش می­آید در هر فیلمی که بازی کند می­گوید چه خوب بازی کرد. (البته میزان خوش آمدن در این افراد آن­قدر زیاد است که سیستم نقدشان را مختل می­کند یا اصلاً ندارند و گرنه می­شود هم ظاهر کسی خوشایند باشد و حتی جذاب و هم بازی­ش مورد نقد قرار بگیرد)

2.     ۲. القای خوشبختی در اثر استفاده از محصول و خدمات: حالت اغراق شده­یی از نشان دادن رضایت و شادی است، در این حالت از تاثیر ناخودآگاه امر دیگری استفاده می­شود که بعدها در بخش مد به آن خواهم پرداخت. کسانی که از این اجناس استفاده می­کنند از طبقه­ی مرفه جامعه­ند، خانه­های شیک و وسایل لوکس (با چند فرد جذاب که خندان و شاد هستند) و طوری از استفاده از محصول مورد نظر شاد و خوشبخت­ند که انگار در بهشت زندگی می­کنند. (تو سینما نشسته بودیم و قبل شروع فیلم تبلیغات می­داد، تبلیغ سس مایونز بود که دقیقاً با الگویی که در بالا توصیف کردم ساخته شده بود، فردی که پشت سرم نشسته بود گفت یک سس و این همه خوش­بختی. هر چند او می­داند که سس خوش­بختی نمی­آورد اما ناخودآگاه اسم محصول در ذهن­ش می­ماند و تمایل برای خریدن­ش به وجود می­آید. مثل این که کسی جلوت با ولع غذا بخورد و تو گرسنه بشوی)

 

 

 

  

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 226203


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
/rss
sudoko